رباعی امروز
رباعی امروز
۱) داشتم به تو فکر میکردم سر از اینجا در آوردم هر چه که فکر میکنم سر از اینجا در نمی آورم ۲)برای اینکه به هم برسیم باید برادرم را بکشم تا از سربازی... تو را درون خودم میکشم تا تنها برادرم زنده بماند... نه در ساحل نه توی قایق باشد یا اینکه نگاهش به دقایق باشد این حرف قبیله های روشنفکر است اینجا دختر نباید عاشق باشد چند کار کوتاه: ۱) بر نیمکت اولین قرارمان جای تو نشسته ام تا جای خودم خالی باشد. ۲) باران گلوله گلوله باران درختهایمان بلوط شدند. ۳) در اتوبوس نشسته ام چند صندلی آنطرفتر دختری که... اتوبوس سالهاست در من راه میرود و من یادم نیست کدام ایستگاه پیاده شده ام. من از بغل مرگ ملایم باشک هی آمدم و رفتم و دایم باشک من خسته شدم خسته شدم خسته شدم از زندگی همیشه قایم باشک با این همه قال وقیل عاشق شده ای ناخواسته بی دلیل عاشق شده ای من روی تمام حرفهایم با توست ای عشق خداوکیل عاشق شده ای؟ اینگونه ز عشق اگر جدا افتادم از سمت کجا به نا کجا افتادم شیطان به گلم آ ب جهالت زده بود شل بودم و از دست خدا افتادم ما مردم مسخ دوره ی بهلولیم در بود و نبود خودمان محلولیم بهتر که نگاه میکنم میبینم چون کرم درون خودمان می لولیم
گرگی درون شکمم زوزه میکشد...
2) آزادی
آزادی
آزادی
آزادی فقط یک میدان است...
3) دیگر خودم را جای کسی نمیگذارم
یکبار خودم را جای پدر بزرگ گذاشتم
پیرشدم...

